بیست و هشت

بعضی چیزها تنها یک بار در زندگی پیش می آیند؛ مثل این که در بیست و هشتمین روز ماه، وارد بیست و هشتمین سال زندگیت شوی. نسبت به آینده خوشبین نیستم، اما امیدوارم سال بعد همین موقع، وقتی به عقب نگاه می کنم، این تنها نکته جالب در مورد بیست و هشت سالگی ام نباشد!

چیزی شبیه تعهد

خب، اینکه تا نامزد می کنی یا ازدواج و خلاصه به کسی متعهد میشوی، میروی توی فیسبوک و بقیه شبکه های اجتماعی و دوست های غیر همجنس را از فرند لیست خارج میکنی، معنای خوبی ندارد. چرا؟

چون با این کارت داری این پیغام را می دهی که دوستی بی غرض را نمی فهمی و به آدمهای غیرهمجنسِ همسن و سال خودت، صرفا به چشم «کیس ازدواج یا دوست پسر- دوست دختر بازی» نگاه می کنی. و حالا که خرت از پل گذشته و کسی را که میخواستی پیدا کردی، دیگر نیازی به آنها نیست! در واقع نشان می دهی در نظر اول به دیگران، زن یا مرد می بینی، نه آدم!

و نشان می دهی انقدر در رابطه ات لرزانی که میترسی یک ارتباط مجازی، رابطه هر روزه واقعی تو را به خطر بیندازد!

و بدتر از همه، این کار فهم سطحی و ابتدایی تو را از معنی «تعهد» می رساند. اینکه از نظر تو باید یک دیوار دور رابطه دو نفره تان بکشید که دستی به آن نرسد. و اگر این دیوار به اندازه کافی بلند و مستحکم باشد، هیچ دستی به آن نخواهد رسید و آن وقت سال ها بعد، از اینکه هیچ چیز نتوانسته این رابطه را بهم بزند، خوشحال خواهی بود؛ بدون این که به روی خودت بیاوری "دیکته ننوشته غلط ندارد".