یکی هست
گاهی وقت ها باید حرفی نزنی تا کسی دلش برای شنیدنت تنگ شود و بگوید: چیزی بگو. تازگی ها خیلی کم حرف شدی.
گاهی وقت ها باید توی چشم نباشی تا یکی بالاخره بگوید: کجایی تو؟ کم پیدا شدی.
گاهی وقت ها باید توی سکوت، فقط بشنوی و تماشا کنی. بعد شاید «یکی» توی خلوتت سری کشید و پرسید: اتفاقی افتاده؟ ناراحت به نظر میرسی.
و تو آرام بگویی نه و از سر ذوق به او لبخند بزنی. لازم نیست چیزی بگویی، چون چیزی نشده. فقط لبخند میزنی. لبخند میزنی، چون فهمیده ای وقتی نباشی جایت لااقل برای یکی خالیست. چون خاطرت جمع شده که حضورت دست کم برای یکی اهمیت دارد. و آن یکی برای محو حس بیهودگی ات کافیست...
+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد
|